سمیرم،شهر شعرمن،اجتماعی،سیاسی،فرهنگی،آلبوم عکس سمیرم،وبلاگهای سمیرمی
در پایان از حضور گرم همه وبلاگ نویسان شهرستان قدردانی و منتظر حضور پرشور عزیزان در نشستهای آتی هستیم و از همکاری خوب اداره محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و آقاي شهيداني و دوستان سپاسگزاریم. امید به اینکه بتوانیم در سایه همدلی و همکاری بیش از گذشته شاهد اعتلای جایگاه وبلاگ نویسی در شهرستان سمیرم در فضای مجازی و کمک به اعتلا و پیشرفت شهرمان کوشا باشیم .
لطفا جهت اطلاع رسانی بهتر این پست را در وبلاگتان قرار دهید ...
برچسب: نویسنده: semirom تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 2:36
مدتهاست که بعد از انتخابات نتونستم خدمت دوستان باشم ولی نظرات خوب، بد، زشت دوستان و هنرمندان شهرستانم را می خواندم.
الا ایها الهال
فکری ذهنم را مشغول کرده اولین تولید کننده شهرستان کیست؟
چه چیزی تولید می کرده است و آیا هنوز زنده است؟
دوستان می توانند با نظرات سازنده خود در امر تولید و کار آفرینی در شهرستان راهنما و مشوق ما باشند.
برچسب: نویسنده: semirom تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 2:36
با عرض سلام وخسته نباشید
خدمت دوستان وهمشهریان عزیزی که این مدت مارا تحمل کردند و یا ما آنها را تحمل کردیم.
این وبلاگ به دلیل موقعیت حساس انتخابات تا بعد از 14 اسفند ماه تعطیل می باشد.
کلیه مطالب حذف می گردند ولی دیدگاه این وبلاگ ونویسنده آن نسبت به موقعیت کنونی و وضعیت ادارات شهرستان هیچ گونه تغییراتی نکرده و همچنان پا برجا می باشد. امید که مسولین شهرستان با دیدی باز به دید انتقادی ما نگاه کرده وبه فکر چاره جویی و حل مشکلات شهرستان سمیرم باشند.
برچسب: نویسنده: semirom تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 2:36
برچسب: نویسنده: semirom تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 2:36
برچسب: نویسنده: semirom تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 2:36
برچسب: نویسنده: semirom تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 2:36
شاید توجه کرده باشید همه ی این حرفها ورد زبان مردم کوچه و بازار است .من و شما در هر جا که نشسته ایم همین حرفها را می زنیم و درد و دلهای زیادی داریم که از همین گونه اند.می نشینیم گپ و گفتگویمان شاید بیشتر از چند ساعت طول می کشد و بدون نتیجه ای بر می خیزیم و هر کدام در پی کار خودمان می رویم.هیچ کداممان پیگیر این قضایا نیستیم و آنها هم هر کاری که دلشان خواست می کنند.پارتی بازی و رشوه و پایمال کردن حقوق همشهریانشان.ولی چرا پیگیر نیستیم؟چرا فقط در اینجا و آنجا فقط حرف می زنیم و مرد عمل نیستیم؟و چراهای دیگر..........واقعن چرا؟شاید چون همین حالا دستهای ما هم آلوده است؟شاید در آینده ما هم به دنبال رشوه دادن هستیم؟ و شاید ما هم به دنبال موقعیتی هستیم که بتوانیم از آن استفاده کنیم و ما هم از این پولهای باد آورده دولتی سهمی داشته باشیم؟یا شاید ما هم هم اکنون داریم از چیزهایی که می گوییم سودی نسیبمان می شود که نمی خواهیم از بین بروند؟و فقط برای آرام نگه داشتن اذهان عمومی و سرکیسه کردن عوام ایراد نطق می فرماییم؟ کدامیک ؟چرا نمی خواهیم واقعیات را بپذیریم؟چرا به هم مهر نداریم؟چرا عقده هایمان را سر همدیگر خالی میکنیم؟چرا با هم نمی توانیم کنار بیاییم؟چرا نمی توانیم برای آینده این شهر و بچه هایمان و نوه هایمان برنامه ریزی کنیم؟یا شاید برنامه ریزی برای آینده، دنبال کردن نماینده و مسول دیگری است تا ما هم به نان و نوایی برسیم؟به چه می اندیشیم و در اندیشه مان چه می گذرد؟چه می کنیم و برای چه می جنگیم و زندگی می کنیم؟آینده فرزندانمان را با چه می خواهیم بسازیم؟
حرفها زیاد است!و سر این رشته دراز!گفته هایتان و انتقادهایتان را می شنوم و به فراخور هر کدام شاید کلمه ای و جمله ای نیز بگویم ولی نمی دانم آخر این ماجرا به کجا می انجامد!به کجا راه می بریم و برای که و چه در مقابل هم ایستاده ایم؟
الا ایها الحال اینجا می نویسیم و برای هم خط و نشان می کشیم!همانطور که بیرون از این فضای مجازی هم رفتارمان بهتر از این نیست!فقط روبروی هم نمی توانیم به هم حرفهایمان را بگوییم !اما تا می توانیم ازپشت خنجرهایمان را آماده نگه داشته ایم!تخریب و تخریب پشت سر هم ! اما به چه قیمتی و تا کجا باید ادامه دهیم؟بیایید کمی هم کلاهمان را قاضی کنیم ! به کجا رهسپاریم؟
می گویند این خاطره ایست از شهید برونسی
پشت میدان مین زمین گیر شده بودیم. چند نفر داوطلب شدند بروند معبر را باز کنند. یکی شان حدوداً ۱۵ ساله بود. چند قدم که رفت، برگشت. بچه ها فکر کردند ترسیده… پوتین هایش را از پایش در آورد و داد به یکی از بچه ها. گفت: نو هستند… حیفه، مال بیت المال… پا برهنه از سیم خاردارها و میدان مین به معراج رفت…
با حقوق ماهیانه مرتضی و ناصر و دختر آقای ستاری و پسر حاج کاظم داودی و پسر غضنفر رشیدی و آقای طایی مداح (استخدام اداره راه) و .... چند جفت پوتین می شود خرید
بقیه را به غیرت و همیت شما گذاشتم اینجا یک فضای مجازی است ! رو در رو قرار نگرفته اید می توانید بدون تخریب شدنتان حرفتان را بازگو کنید!هیچ چیز هم از دست نمی دهید!آن که باید تخریب شود و با این نوشته ها تخریب می شود و فدا خواهد شد من هستم !مشکلی نیست به من هم بگویید! برای من هم بنویسید! من منتظر نظرات شما نشسته ام!

برچسب: نویسنده: semirom تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 2:36
برچسب: نویسنده: semirom تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 2:36
اینجا که دلم بی خودی گرفته است
سالها می روند و قطار من نرفته است
انگار هنوز هم با تمام بازی ها
سرخی لبهای تو هم که خسته است
ای ناخدای همیشه گرفتار در طوفان
با این خدای ما و ما و تو در پایان
یکروز هم نمانده از تمام عمر یا نه
دستی که بسته است در همیشه ی باران
تصمیم به کفر گرفته ام و نمی شود
تصمیم گرفته ام تو بگو که ن ِ می شود
طناب، تیره دار و حلقوم بی گناه
یک لحظه فکر کن که نَ می شود
کافر نمی شدم به خدا و از بهشت رانده
یک عمر دوندگی و داستان نا خوانده
فکر کردم نرفته است قطار و...
برچسب: نویسنده: semirom تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1391 ساعت: 2:36